تبليغاتX
عاشفانه های سعید و سپیده
عشف ورزیدن را از کویر بیاموزیم که دریا بودنش را به آفتاب بخشید ...

دلم برای کسی تنگ است!

دلم براي کسي تنگ است
دلم براي کسي تنگ است که دل تنگ است
دلم براي کسي تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هديه مي دهد
دلم براي کسي تنگ است که با زيبايي کلا مش مرا در عشقش غرق مي کند
دلم براي کسي تنگ است که تنم اغوشش را مي طلبد
دلم براي کسي تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را مي طلبد
دلم براي کسي تنگ است که سرم شانه هايش را آرزو دارد
دلم براي کسي تنگ است که گوشهايم شندين صدايش را حسرت مي کشد
دلم براي کسي تنگ است که چشمانم ، چشمانش را مي طلبد
دلم براي کسي تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست
دلم براي کسي تنگ است که اشکهايم را ديده
دلم براي کسي تنگ است که تنهاييم را چشيده
دلم براي کسي تنگ است که سرنوشتش همانند من است
دلم براي کسي تنگ است که دلش همانند دل من است
دلم براي کسي تنگ است که تنهاييش تنهايي من است
دلم براي کسي تنگ است که مرهم زخمهاي کهنه است
دلم براي کسي تنگ است که محرم اصرار است
دلم براي کسي تنگ است که راهنمايي زندگيست
دلم براي کسي تنگ است که قلب من براي داشتنش عمرها صبر مي کند
دلم براي کسي تنگ است که دوست نام اوست
دلم براي کسي تنگ است که دوستيش بدون (( تا )) است
دلم براي کسي تنگ است که دل تنگ دل تنگيهايم است
دلم براي کسي تنگ است .............

+ نوشته شده در  جمعه 25 مرداد1387ساعت 7:44 PM  توسط سعید و سپیده | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 مرداد1387ساعت 7:48 PM  توسط سعید و سپیده | 

متشكرم

براي همه وقت هايي كه مرا به خنده واداشتي.

براي همه وقت هايي كه به حرف هايم گوش دادي.

براي همه وقت هايي كه به من جرات و شهامت دادي.

براي همه وقت هايي كه مرا در آغوش گرفتي.

براي همه وقت هايي كه با من شريك شدي.

براي همه وقت هايي كه با من به گردش آمدي.

براي همه وقت هايي كه خواستي در كنارم باشي.

براي همه وقت هايي كه به من اعتماد كردي.

براي همه وقت هايي كه مرا تحسين كردي.

براي همه وقت هايي كه باعث راحتي و آسايش من بودي.

براي همه وقت هايي كه گفتي "دوستت دارم"

براي همه وقت هايي كه در فكر من بودي.

براي همه وقت هايي كه برايم شادي آوردي.

براي همه وقت هايي كه به تو احتياج داشتم و تو با من بودي.

براي همه وقت هايي كه دلتنگم بودي.

براي همه وقت هايي كه به من دلداري دادي.

براي همه وقت هايي كه در چشمانم نگريستي و صداي قلبم را شنيدي.

به خاطر همه ي اين ها هيچ وقت فراموش نكن كه :

لبخند من به تو يعني " عاشقانه دوستت مي دارم "

آغوش من هميشه براي تو باز است.

هميشه براي گوش دادن به حرفهايت آمادگي دارم.

هميشه پشتيبانت هستم.

من مثل كتابي گشوده برايت خواهم بود.

فقط كافي است چيزي از من بخواهي ,

بلافاصله از آن تو خواهد شد.

مي خواهم اوقاتم را در كنار تو باشم.

من كاملا به تو اطمينان دارم و تو امين من هستي.

در دنيا تو از هركسي برايم مهم تر هستي.

هميشه دوستت دارم چه به زبان بياورم چه نياورم.

همين الان در فكر تو هستم.

تو هميشه براي من شادي مي آوري به خصوص وقتي كه لبخند بر لب داري.

من هميشه براي تو اينجا هستم و دلم براي تو تنگ است.

هر وقت كه احتياج به درد دل داشتي روي من حساب كن.
     
من هنوز در چشمانت گم شده هستم. 

                          تو در تمام ضربان هاي قلبم حضور داری

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 مرداد1387ساعت 7:45 PM  توسط سعید و سپیده | 
 

من نمي دانم

كه چرا مي گويند : اسب حيوان نجيبي است ،

 كبوتر زيباست .

و چرا در قفس هيچكسي كركس نيست

گل شبدر چه كم از لاله قرمز دارد.

چشم ها را بايد شست ، جور ديگر بايد ديد

واژه را بايد شست .

واژه بايد خود باد ، واژه بايد خود باران باشد

چتر را بايد بست ،

زير باران بايد رفت .

فكر را ، خاطره را ، زير باران بايد برد .

با همه مردم شهر ، زير باران بايد رفت .

دوست را ، زير باران بايد جست .

زير باران بايد بازي كرد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 تیر1387ساعت 12:1 PM  توسط سعید و سپیده | 
واقعا دلتنگ توام

دوستان بسیاری دارم

که می توانم با ایشان گفتگو کنم

ولی تو، چیز دیگری هستی

تو

آن چنان مرا خوب می شناسی

که بودن این که لب بگشایم

می دانی که چه می گویم

واقعا دلتنگ توام

و می خواهم این را بدانی

مهم نیست به کجا می روم

و که را می بینم

یا چه می کنم

هرگز

دوستی چنین ژرف که در وجود تو یافته ام

در دیگری نخواهم یافت

 


+ نوشته شده در  شنبه 22 تیر1387ساعت 11:42 AM  توسط سعید و سپیده | 
من به یک سیب

که در دست کس دیگر بود

وحریصانه بر آن گازی زد

دل بستم

ونمیدانستم

این همان میوه ممنوعه باغ ملکوت است

که آدم خوردش

وبهشتش گم شد

ومن ساده

به معصومیت سیب گرفتار شدم

منهم انسان شدم و

رانده ز دیدار

در یار شدم..

+ نوشته شده در  شنبه 22 تیر1387ساعت 11:36 AM  توسط سعید و سپیده | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 خرداد1387ساعت 11:44 AM  توسط سعید و سپیده | 

تو مرا می فهمی

من تو را می خواهم

و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است

تو مرا می خوانی

من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم

و تو هم می دانی

تا ابد در دل من می مانی...!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 12:24 PM  توسط سعید و سپیده | 

عاشقم اما نمي دانم چرا؟

 

بعد هر حرفي كه مي گويم به دوست

 

باز مي گويد چرا؟

 

من ميان صد هزاران  پاسخ بي پرسشم  

 

باز مي گويم چرا ؟

 

از خدا پرسيده ام ؟

 

اين چرا ؟ و آن چرا؟

 

در جوابي چون سكوت  

 

او نيز  مي گويد  به من

 

عاشقي  اما نمي داني چرا ؟

 

باز مي گويم كه من

 

عاشقم  اما نمي دانم چرا ؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 10:20 AM  توسط سعید و سپیده | 

 

هنوز بدرود نگفتی

دلم برایت تنگ شده

چه بر من خواهد گذشت

زمانی که از من دور باشی

وقتی تنهایی

به من بیندیش

که من در رویای تو

شعر خواهم سرود

برای چشمانت و دلتنگی

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت 3:56 PM  توسط سعید و سپیده | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 فروردین1387ساعت 12:46 PM  توسط سعید و سپیده | 

عزيزم سلام،يه چيزي بيا بي وفا بشيم
دوست دارم كه ما يه جور از همديگه جدا بشيم

 فكرشو كردم و گفتم واسه چي ديوونه شيم
بهتره ما هم مثِ تموم عاقلا بشيم

هدف من و تو از حرفهاي زيبامون چيه
كاشكي تصميم بگيريم با يكي آشنا بشيم


مي دوني ديدم نمي شه من و تو با هم باشيم
هر كدوم بايد بريم دوباره مبتلا بشيم

 ما دو تا اسير همديگه شديم يه جور بد
كاش فراموش كنيم و از دست هم رها بشيم

 دور شديم از حرف هاي روزاي آشنايي مون
سخته اما بيا باز مثِ غريبه ها بشيم

ستاره خواستم بچينم ديگه دستم نرسيد
ما بايد نزديكتر از اين به ستاره ها بشيم

يه چيزي مثِ يه شك من و رها نمي كنه
بيا امشب من و تو غرق يه دعا بشيم

 فكرشو كردي ديگه خدا مارو دوست نداره
بيا باز بنده هاي عزيز واسه خدا بشيم

خواستم امتحان كنم تورو ببينم چي ميگي
بيا به هر چي كه بود تو شعر بي اعتنا باشيم

+ نوشته شده در  جمعه 9 فروردین1387ساعت 12:2 PM  توسط سعید و سپیده | 

همیشه از فاصله می ترسیم

همیشه از فاصله گله داریم

یادمان رفته در سرمشقهای کودکی 

برای فهم لغات و ترکیبهای تازه  

همیشه کمی خط فاصله لازم بود ..........

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 فروردین1387ساعت 10:56 AM  توسط سعید و سپیده | 

رز سرخ: عشق بي ريا- زيبايي - شجاعت- احترام- تبريك

"دوستت دارم"

رز سفيد: پاكي- معصوميت- راز- سكوت- فروتني- احترام

"عشق من به تو عميق و خالصانه است"

رز صورتي: قدرداني- "متشكرم" وقار- ستايش- همدلي- لطافت- شادكامي

"باورم كن" - "تو خيلي دوست داشتني هستي"

رز زرد: شادماني- رفاقت- شوق- حسادت- آغاز دوباره

"فراموشم نكن" - "معذرت ميخواهم"

رز بنفش: عشق در نگاه اول.
 رز نارنجي: اشتياق- شيفتگي- آرزو
.
 
غنچه رز:
نماد پاكي و زيبايي-جواني-عشق نوپا.
 يك شاخه گل رز: سادگي- سپاسگزاري- عشق تازه.

 
يك شاخه گل رز سرخ: "دوستت دارم".
  
رزسفيد عروس: عشق مبارك و فرخنده.
 
رز قرمز سير: سوگواري.
 رز سياه: مرگ.
 
تركيبي از رز سفيد و سرخ: اتحاد- سازش
 
رز كاملا شكفته: "من متعهد به تو هستم"- "هنوز دوستت داردم"
 دسته گل رز: قدرداني.
دسته گل رز كوچك: "من به ياد تو هستم"

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 فروردین1387ساعت 4:7 PM  توسط سعید و سپیده | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 7:6 PM  توسط سعید و سپیده | 

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد

فریبنده زاد و فریبا بمیرد

شب مرگ تنها نشیند به موجی

رود گوشه ای دور و تنها بمیرد

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب

که خود در میان غزلها بمیرد

گروهی بر آنند که این مرغ شیدا

کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد

شب مرگ از بیم آنجا شتابد

که از مرگ غافل شود تا بمیرد

من این نکته گیرم که باور نکردم

ندیدم که قویی به صحرا بمیرد

چو روزی ز آغوش دریا برآمد

شبی هم در آغوش دریا بمیرد

تو دریای من بودی آغوش باز کن

که می خواهد این قوی زیبا بمیرد

+ نوشته شده در  شنبه 4 اسفند1386ساعت 6:25 PM  توسط سعید و سپیده | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 اسفند1386ساعت 6:15 PM  توسط سعید و سپیده | 

زندگي آرام است، مثل آرامش يك خواب بلند.

زندگي شيرين است، مثل شيريني يك روز قشنگ.

زندگي رويايي است، مثل روياي ِيكي كودك ناز.

زندگي زيبايي است، مثل زيبايي يك غنچه ي باز.

زندگي تك تك اين ساعتهاست،

 زندگي چرخش اين عقربه هاست،

زندگي مثل زمان در گذر...


+ نوشته شده در  یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 8:10 PM  توسط سعید و سپیده | 

+ نوشته شده در  جمعه 26 بهمن1386ساعت 5:23 PM  توسط سعید و سپیده | 

+ نوشته شده در  شنبه 13 بهمن1386ساعت 7:16 PM  توسط سعید و سپیده | 

بغلم کن

احساس وحشتناک تنهایی رو تو من بکش.

بمون پیشم

من اذیتت نمیکنم قول میدم

فقط میخوام حرف بزنم!

منو میبینی!؟

من و شب یکی شدیم ولی هنوزم از تاریکی میترسم!

.

بغلم کن

بهم بگو پیشم میمونی!

بهم بگو ازم متنفر نیستی.

بگو دوسم داری.

.

خیلی سردمه

انگار قلبم یخ زده!!

همه ی وجودم داره منجمد میشه.

تو سردت نیس؟!

.

.

کاش میتونستم ازین جا برم  یه جای آروم

اونوخت شاید میشد بخوابم

یه خواب راحت  بدون کابوس

یه رویای صورتی ببینم مثه بچگی هام و دیگه بیدار نمیشدم.

هیچ وقت!

.

.

دلم میخواد ببوسمت

اما لبام یخ زده.

.

.

بذار تو بغلت بخوابم.

گل من بدون خیلی دوست دارم

شاید دیگه بیدار نشم!

+ نوشته شده در  شنبه 13 بهمن1386ساعت 12:41 PM  توسط سعید و سپیده | 
 

نمي خواهم بگويم؛

تورا به اندازه اقيانوس و دريا دوست دارم،

زيرا خشكيدني هستند.

نمي خواهم بگويم؛

تورا به اندازه خورشيد دوست دارم،

چرا كه خورشيد را غروبيست .

نمي خواهم بگويم؛

تورا به اندازه دنيا دوست دارم،

زيرا كه دنيا را پايانيست .

مي خواهم تورا؛

به اندازه چيزي دوست داشته باشم؛

كه نه پاياني....

نه خشك شدني.....

نه غروبي باشد...!

مي خواهم تورا؛

به اندازه ي قلبم دوست داشته باشم.....!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 دی1386ساعت 7:53 PM  توسط سعید و سپیده | 

+ نوشته شده در  جمعه 23 آذر1386ساعت 7:50 PM  توسط سعید و سپیده | 

تو را من چشم در راهم.

شبا هنگام ، در آن دم که بر جا، درّه ها چون مرده ماران خفتگان اند؛

در آن نوبت که بندد دست نيلوفر به پای سر و کوهی دام.

گرم ياد آوری يا نه ، من از يادت نمی کاهم؛

تو را من چشم در راهم .

+ نوشته شده در  جمعه 23 آذر1386ساعت 6:32 PM  توسط سعید و سپیده | 

واي باران باران
شيشه پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسي نقش تو را خواهد شست
آسمان سربي رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
مي پرد مرغ نگاهم تا دور
واي باران باران
پر مرغان نگاهم را شست

در ميان من تو فاصله هاست
گاه مي انديشم مي تواني
تو به لبخندي
اين فاصله را برداري
تو توانايي بخشش را داري
دستهاي تو توانايي آن را دارد
که مرا زندگاني بخشد
چشم هاي تو به من مي بخشد
شور و عشق و مستي
و تو چون مصرع شعري زيبا
سطر برجسته اي از زندگي من هستي

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 آذر1386ساعت 11:15 AM  توسط سعید و سپیده | 

قول میدهم هیچ نگویم  ...   فقط امشب به خوابم بیا .

 تنم بوی  باران  میدهد !

 من فقط پاک و صاف... دور از چشمان تو به آیینه ها گفتم تو را عاشقم  ... همین ..

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 آذر1386ساعت 10:52 AM  توسط سعید و سپیده | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 آذر1386ساعت 6:17 PM  توسط سعید و سپیده | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 آذر1386ساعت 6:24 PM  توسط سعید و سپیده | 

هرکی اومد توزندگیم ، میبردمش به آسمون

 

امروزمیشد رفیق راه ، فرداواسم بلای جون

 

نمیشه قلب عاشقو ، بدست هرکسی سپرد

 

نمیدونم بد می آورد ، یاچوب سادگیشو میخورد

 

هرچی که به سرم اومد، تقصیرهیچکسی نبود

 

هرچی که بود به پای من ، توقصه هام کسی نبود

 

هیچکسی عاشقم نشد،هیچکسی سراغم نیومد

 

 جواب کارخودمه ، هرچی بلا سرم اومد

 

 تقصیرهیچگسی نبود،هرچی که بودبه پای من

 

فقط تو بعداز این نیا ، میون لحظه های من